قبلا هم گفتم که من یه مقداری تو همه چیز عقبم(که بهش میگن "عقب مانده".نه بابا؟).
آمدم و دیدم که ۱۹ فروردین ۱ سال دیگه،معلوم نیست من اصلا مجاز به حضور در دنیای مجازی-و هم چنین دنیای غیر مجازی- باشم یا نه.همین بود که این شعر جالب رو با ۱۲ روز تاخیر این جا گذاشتم.به مناسبت سالگرد خودکشی هدایت(۱۹ فروردین).البته اصلا دوست ندارم که مثل اینا که خیلی خودشون رو جدی می گیرند،مطلبی رو به خاطر یه مناسبت بنویسم.(البته قبلا این احمق بازی رو درآوردم،ولی دلیلشو می گم الان.)اما دیدم که شعر جالبیه،بذار همه مستفیض(اوه اوه) بشن.الکی این مناسبتم بذارم تنگش که نگن بی ربط حرف می زنه این بچه.چون شعر جالبی بود،می دونستم که بعدا حتما این جا می ذارمش،پس بهتر بود حالا بذارم که یه نیمچه مناسبتیم داره.
۱۹ فروردین ۳۰، پاریس چشاشو بسته بود
صدای جیغ بوف کور تو حنجره ش شکسته بود
کوچه ی شامپیونه بود،آپارتمان سی و هفت
همون جایی که بوف کور از توی قصه رفت که رفت
خالق توپ مرواری سایه شو دنبال می کنه
غربت این خونه به دوش،ترانه رو لال می کنه
یه عمره که در به در رد سه قطره خون شده
سایه ی اون مدتیه مامور جلب اون شده
تو زندگی آدما دردایی هست مث خوره
که روحو توی انزوا ذره به ذره می خوره
آی بوف کور،آی بوف کور،آی بوف کور در به در
پریدنت یه حادثه س،یه اتفاق پرده در
بره ها عادت می کنن به زوزه ی ممتد گرگ
اما واسه تو زندگی،شده یه زندون بزرگ
به سایه های لعنتی دوباره پشت پا بزن
تویی یه ناسزای ناب،تویی تبلور شدن
آی آدمای بی زبون، تا کی اسیرین تو نفس
نگا کنین که بوف کور جون می کنه توی قفس
بوف کور ـ یغما گلرویی
از آلبوم "بوف کور" ـ رضا یزدانی
***:نام داستانی از هدایت
|
+| نوشته شده توسط
AC MILAN در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
|