تبليغاتX
AC MILAN art hut
"زندگي آن قدر مهم نيست كه جدي گرفته شود. "جيم جارموش
 کیارستمی به روایت گدار
                                                            2508543449_04f6309ed9.jpg picture by ACMILAN_2008

سينما با گريفيث آغاز شده است و با كيارستمي به پايان مي رسد. 

                                                                                                "ژان لوك گدار"

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در شنبه پانزدهم تیر 1387  |
 ansichten eines clowns 2
بیش تر از آن که حالم به هم بخورد،خنده ام می گیرد.خنده ام می گیرد به آن هایی که بدجوری حس تراویس بودن بهشان دست داده،ولی خودشان به یک تراویس نیاز دارند که بیاید و محتویات کله ی مبارکشان را بفرستد روی هوا!

آن هایی که برخی فیلم های "برتولوچی"(به من چه کدام ها)را فقط به خاطر برتولوچی می بینند و بس!

آن هایی که...

چه اهمیتی دارد؟! واقعا چه اهمیتی دارد که من حالم از چه چیزهایی به هم می خورد و چه چیزهایی  به خنده ام  می اندازند؟اصلا "چه مهم است پاک یا ناپاک"؟!چه مهم است...!

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در چهارشنبه پنجم تیر 1387  |
 کرم را قورت بده!
گاهی به این فکر می کنم که از یک کرم هم کم ترم-و البته کرم تر-‌‌ ،یک کرم می تواند زندگیش را زیر و رو کند،اما من حتی توانایی این کار را هم ندارم!
|+| نوشته شده توسط AC MILAN در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387  |
 روزی خواهم آمد...
۱۲ روز، روزه ی سکوت می گیرم و بعد "پاداش سکوت" را می گیرم.

 

 

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387  |
 Two Thumbs Up
"شکوفایی و نوآوری"

با چه؟

با این کله هایی که مانند کنسرو ماهی هستند

کوچک و بدبو و سرشار از بوتولیسم

با این دولت متنفر از تروریسم

با این مردان پر از اپیکوریسم

با این مغزهایی که به جای اندیشه های نو

پرند از افکار پورنو

با این شاعران شنگول؟(منظورم هم این شنگول است هم آن شنگول)

با من و تو؟

بی خیال

رشد را بی خیال

"چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات"؟

عشقت را بچسب

باز هم باید بچسبی به می و ساغر

مرتیکه ی بی شعور عوضی کافر

(می دونم که تلفظ درستش اینه:/kafer/ولی شعره دیگه.چه میشه کرد.)

ببخشید که مثل همیشه خیلی مزخرف شد.اینو تو چند دقیقه تو ذهنم سرهم کردم،می تونستم روش بیش تر فکر کنم،ولی حوصله شو نداشتم.شاید بعدا یه چیزایی بهش اضافه کنم یا یه تغییراتی توش بدم.

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387  |
 مردی که نفسش را کشت!×××
قبلا هم گفتم که من یه مقداری تو همه چیز عقبم(که بهش میگن "عقب مانده".نه بابا؟).

آمدم و دیدم که ۱۹ فروردین ۱ سال دیگه،معلوم نیست من اصلا مجاز به حضور در دنیای مجازی-و هم چنین دنیای غیر مجازی- باشم یا نه.همین بود که این شعر جالب رو با ۱۲ روز تاخیر این جا گذاشتم.به مناسبت سالگرد خودکشی هدایت(۱۹ فروردین).البته اصلا دوست ندارم که مثل اینا که خیلی خودشون رو جدی می گیرند،مطلبی رو به خاطر یه مناسبت بنویسم.(البته قبلا این احمق بازی رو درآوردم،ولی دلیلشو می گم الان.)اما دیدم که شعر جالبیه،بذار همه مستفیض(اوه اوه) بشن.الکی این مناسبتم بذارم تنگش که نگن بی ربط حرف می زنه این بچه.چون شعر جالبی بود،می دونستم که بعدا حتما این جا می ذارمش،پس بهتر بود حالا بذارم که یه نیمچه مناسبتیم داره.

۱۹ فروردین ۳۰، پاریس چشاشو بسته بود

 صدای جیغ بوف کور تو حنجره ش شکسته بود

کوچه ی شامپیونه بود،آپارتمان سی و هفت

همون جایی که بوف کور از توی قصه رفت که رفت

خالق توپ مرواری سایه شو دنبال می کنه

غربت این خونه به دوش،ترانه رو لال می کنه

یه عمره که در به در رد سه قطره خون شده

سایه ی اون مدتیه مامور جلب اون شده

تو زندگی آدما دردایی هست مث خوره

که روحو توی انزوا ذره به ذره می خوره

آی بوف کور،آی بوف کور،آی بوف کور در به در

پریدنت یه حادثه س،یه اتفاق پرده در

بره ها عادت می کنن به زوزه ی ممتد گرگ

اما واسه تو زندگی،شده یه زندون بزرگ

به سایه های لعنتی دوباره پشت پا بزن

تویی یه ناسزای ناب،تویی تبلور شدن

آی آدمای بی زبون، تا کی اسیرین تو نفس

نگا کنین که بوف کور جون می کنه توی قفس 

                                                                                         بوف کور ـ یغما گلرویی

                                                                                از آلبوم "بوف کور" ـ رضا یزدانی

***:نام داستانی از هدایت

 

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387  |
 Ansichten Eines Clowns 1
دیروز در خیابان های شهر که از فرط با فرهنگی در آستانه ی انفجار هستند،قدم می زدم که نوشته ای را روی دیوار دیدم:Nancy.به اين فكر كردم كه چرا روي ديوارها نمي نويسند Maria Callas يا Bjork ؟

در نهايت به اين نتيجه ي كاملا اخلاقي رسيدم كه از آن جا كه مردم كشور ما-و به ويژه شهر ما- بسيار با فرهنگ مي باشند و دوست ندارند كه هيچ واژه اي را غلط بنويسند و املاي اين قبيل كلمات هم بسي سخت است،پس ترجيح مي دهند آن چيزهايي را بنويسند كه بلدند.

به جان خودم دليلي جز اين نداره.(چون این قسم سفت و سخت رو خوردم،دیگه به درست بودن این حرف شک نکنید).به قول فروغ:"كور شوم اگر دروغ بگويم"  

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387  |
 بادبان
من همیشه یک بادبان بوده ام

همیشه.

اما حالا خودم،

یک با باد رفته ی بر باد خفته ام.

****************

می دانم که خیلی ها منظورم از "بادبان" را نمی دانند.به هر حال،من یک بادبانم،و تلاش می کنم که یک بادبان باقی بمانم.

 

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387  |
 screwheads
می خواستم امشب پست جدیدم را بنویسم،اما امروز در خلال بازی "پرسپولیس-استقلال"(که برد،حق پرسپوليس بود)،مزدک میرزایی یکی از آن جمله های طلاییش را گفت و من بی خیال آن پست شدم.مزدک خان نشان داد كه اگر او به جاي "شريدر" فيلم نامه ي راننده تاكسي را مي نوشت،فيلم حداقل اسكار بهترين فيلم نامه را مي گرفت.

"به هر حال در سال نوآوري و شكوفايي هستيم و هر تيمي كه خلاق تر باشه،مي تونه بازي رو ببره"

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387  |
 
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر..........من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم

توی دو هفته ی گذشته:

۱-داوود اسدی،بازیگر و نویسنده ی تئاتر و تلویزیون و یکی از "ساعت خوش"ی ها

۲-دکتر فریدون آدمیت،پدر تاریخ نگاری معاصر ایران و نویسنده ی کتاب هایی مانند "امیر کبیر و ایران"

۳-آنتونی مینگلا،کارگردان معروف "بیمار انگلیسی" و "کوهستان سرد"

۴-آرتور سی کلارک،نویسنده ی معروف داستان های تخیلی و یکی از فیلمنامه نویسان "۲۰۰۱،یک ادیسه ی فضایی" کوبریک،

۵-چارلز ویدمارک،بازیگر فیلم های کلاسیک دهه ی چهل و پنجاه(مانند "بوسه ی مرگ" یا "قتل در قطار سریع السیر شرق")

همگی به دیدار باقی شتافتند!

منت خدای را عزوجل که بسیار هنردوست و هنرپرور تشریف دارند!

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387  |
 
 
بالا